۱۳۸۹ اردیبهشت ۴, شنبه

تفاوفت اصلی میان همجنس باز و همجنسگرا

همجنس گرایی و همجنس بازی

همجنس گرایی یا تعلق عاطفی و جنسی به جنس موافق ؛ امروزه دیگر لغت نامانوس و نا آشنایی به نظر نمی رسد. امروز در اقصی نقاط جهان ؛ هم جنس گرایان به عنوان بخشی از شهروندان جامعه زندگی می کنند و بسیاری جوامع حقوق آنان را به رسمیت شناخته اند.

اما در این زمینه با دو لغت و دو تعریف کاملا مجزا روبرو هستیم که گاهی به غلط مترادف هم تلقی می شوند. در تعریف نخست ؛ همجنس گرایی ؛ با داشتن بار معنایی گرایش ؛ به یک گرایش و کشش فطری اشاره دارد که می بایست لزوما در نهاد فرد قرار داشته باشد. اما همجنس بازی ؛ با همراه داشتن بار معنایی لغت بازی ؛ به یک تفنن جنسی و یک متد ارضا نیازهای عاطفی و جنسی اشاره می کند.

فطری یا انتخابی جدل از آنجا آغاز می شود که همجنس گرایی در برابر این سوال قرار می گیرد. فطری یا انتخابی ؟

اگر تمایل فطری ؛ عاطفی و جنسی به جنس مخالف را حالت ایده آل و معمول فرض کنیم و بپذیریم که کشش و جاذبه به جنس مخالف درست همانند داشتن دو دست و دو پا و یک بینی نشانه سلامت جنسی و ژنتیکی انسان محسوب می شود ؛ می توانیم همجنس گرایی را یک حالت فطری و ژنتیکی خاص بنامیم.

البته لازم به ذکر است که کماکان در این تعریف همجنس گرایی به عنوان یک حالت خاص محترم و همجنس گرا به عنوان یک انسان صاحب حق و حقوق کامل شهروندی محسوب می شود.

همجنس گرایی به عنوان یک انتخاب

اما اگر تمایل جنسی و عاطفی به جنس موافق را یک نوع از انواع ارتباطات قابل انتخاب انسانی در نظر بگیریم ؛ با این تعریف که هر انسانی که بخواهد می تواند آن را به عنوان یک تنوع و یک راه ارضا غرایض خود انتخاب کند ؛ در این صورت همجنس گرایی را یک متد قابل انتخاب دانسته ایم.

در این حالت باید بپذیریم که تمایل به جنس موافق نیز همانند تمایل به جنس مخالف در نهاد فطری اکثریت انسان ها وجود دارد و تنها این روش های تربیتی بوده که یکی را بارور کرده و دیگری را خفته نگه داشته است. بر همین اساس هر لحظه ممکن است تحت شرایط اجتماعی و فرهنگی و تربیتی ؛ این حس فروخفته بالفعل گردد و در تمایلات انسان نمود پیدا کند.

همجنس گرایی نمی تواند انتخابی باشد

روش های تربیتی و تاثیر تربیت در زندگی انسان از گذشته تا به امروز درگیر محدودیت هایی ست که بر همین اساس نمی توان پذیرفت همجنس گرایی هم دقیقا همانند تمایل به جنس مخالف در نهاد همه انسان ها و به همان شدت وجود داشته باشد.

انحصاری بودن روش های تولید مثل به ارتباط زن و مرد ؛ باعث شده است که ایده آل ترین تعریف خانواده در انحصار تمایل به جنس مخالف قرار گیرد و چون روش تولید مثل ؛ یک بحث تربیتی نیست ؛ می توان نتیجه گرفت که همجنس گرایی که حالت خاص از تمایلات جنسی و عاطفی ست نه یک حالت عمومی.

همجنس گرایی بیماری نیست

بیماری حالت خاصی از شرایط ژنتیکی و روانی ست که به دلیل مشکلاتی که برای فرد مبتلا فراهم می کند نیازمند درمان است و اصولا -حتی با شانسی بسیار اندک- با درمان قابل معالجه است. اما همجنس گرایی با اینکه یک حالت خاص ژنتیکی و روانی ست اما نیازمند درمان نیست و اصولا با درمان قابل معالجه نیز نمی باشد. پس از تعریف بیماری خارج است.

همجنس بازی چیست ؟

همجنس بازی ؛ انحراف جنسی ناشی از شرایط اجتماعی ؛ فرهنگی و تربیتی ست که در فردی که فطرتا همجنس گرا نیست ظهور می کند. مثلا در شرایط فشار و سختگیری پیرامون مسائل جزئی جنسیتی ؛ افرادی به ناچار و به علت دسترسی بهتر به هم جنسان خود ؛ برای ارضا غرایض جنسی به همجنس بازی روی می آورند. در این حالت اگر این شرایط ادامه پیدا کند ؛ فرد به این شرایط عادت کرده و فطرت اصولی جنسی اش که همانا تمایل به جنس مخالف است به مرور تضعیف می شود و به غلط تصور می شود که این فرد همجنس گراست.

همین طور در شرایط بی بند و باری جنسی ؛ همجنس بازی بسیار مشاهده شده است. فرد در این شرایط به دلیل غوطه ور شدن در مسائل جنسی ؛ دچار یک تنوع طلبی بیمار گونه می شود و به انحرافات جنسی دچار می شود. انحرافات مازوخیستی ؛ آزار طلبی و همجنس بازی شایع ترین نمونه های انحرافات در شرایط بی بند و باری جنسی هستند.

دیگر عامل جدی بروز انحراف همجنس بازی ؛ عدم آگاهی کافی از روش ها و اصول ارتباط جنسی کامل و سالم با جنس مخالف است. معمولا زنانی که در ارتباط جنسی خود با مردان دچار یک نوع مردسالاری عمیق جنسی و به نوعی بهره کشی و آزار شده اند و حقوقشان در آمیزش جنسی به هیچ گرفته شده است ؛ پس از مدتی دچار سرد مزاجی و زدگی و ترس از روابط جنسی می شوند. در این مواقع احتمال خطر همجنس بازی به وجود می آید. چون در این گونه موارد فرد به یک نفر از جنس خود بیشتر و بهتر می تواند اعتماد کند و نزدیک شود.

پس همجنس بازی بر خلاف همجنس گرایی یک بیماری محسوب می شود که مانند همه بیماری های روانی نیازمند درمان است.
هم جنس گرایی محترم است

به نظر می رسد کمتر کسی باشد که همجنس گرایان را به عنوان انسان هایی صاحب حق و حقوق شهروندی به رسمیت نشناسد. همجنس گرا انسانی است که بنابر نوع خلقتش و بر اساس غریضه و فطرت خدادادی ؛ به همجنسان خود متمایل است و این هرگز نمی تواند به عنوان جرم و انحراف تلقی شود.

البته چون همجنس گرایی هم در جواعی مانند جوامع ما یک نوع تابو و گناه تلقی می شود ؛ معمولا افراد همجنس گرا تا سالهای سال در یک ابهام عذاب آور جنسیتی و چه بسا مورد سو استفاده و آزاد قرار می گیرند. به همین دلیل ایجاد آموزشهای دانشگاهی و مدرسه ای در این زمینه و تشریح نشانه های آن ضروری به نظر می رسد. همین طور وجود نهادی خاص که به صورت یک سازمان غیر دولتی به امور همجنس گرایان رسیدگی کرده و متولی امور آنان باشد ؛ صد در صد الزامی ست.

منبع : شرح

تفاوفت اصلی میان همجنس باز و همجنسگرا

همجنس گرایی و همجنس بازی

همجنس گرایی یا تعلق عاطفی و جنسی به جنس موافق ؛ امروزه دیگر لغت نامانوس و نا آشنایی به نظر نمی رسد. امروز در اقصی نقاط جهان ؛ هم جنس گرایان به عنوان بخشی از شهروندان جامعه زندگی می کنند و بسیاری جوامع حقوق آنان را به رسمیت شناخته اند.

اما در این زمینه با دو لغت و دو تعریف کاملا مجزا روبرو هستیم که گاهی به غلط مترادف هم تلقی می شوند. در تعریف نخست ؛ همجنس گرایی ؛ با داشتن بار معنایی گرایش ؛ به یک گرایش و کشش فطری اشاره دارد که می بایست لزوما در نهاد فرد قرار داشته باشد. اما همجنس بازی ؛ با همراه داشتن بار معنایی لغت بازی ؛ به یک تفنن جنسی و یک متد ارضا نیازهای عاطفی و جنسی اشاره می کند.

فطری یا انتخابی جدل از آنجا آغاز می شود که همجنس گرایی در برابر این سوال قرار می گیرد. فطری یا انتخابی ؟

اگر تمایل فطری ؛ عاطفی و جنسی به جنس مخالف را حالت ایده آل و معمول فرض کنیم و بپذیریم که کشش و جاذبه به جنس مخالف درست همانند داشتن دو دست و دو پا و یک بینی نشانه سلامت جنسی و ژنتیکی انسان محسوب می شود ؛ می توانیم همجنس گرایی را یک حالت فطری و ژنتیکی خاص بنامیم.

البته لازم به ذکر است که کماکان در این تعریف همجنس گرایی به عنوان یک حالت خاص محترم و همجنس گرا به عنوان یک انسان صاحب حق و حقوق کامل شهروندی محسوب می شود.

همجنس گرایی به عنوان یک انتخاب

اما اگر تمایل جنسی و عاطفی به جنس موافق را یک نوع از انواع ارتباطات قابل انتخاب انسانی در نظر بگیریم ؛ با این تعریف که هر انسانی که بخواهد می تواند آن را به عنوان یک تنوع و یک راه ارضا غرایض خود انتخاب کند ؛ در این صورت همجنس گرایی را یک متد قابل انتخاب دانسته ایم.

در این حالت باید بپذیریم که تمایل به جنس موافق نیز همانند تمایل به جنس مخالف در نهاد فطری اکثریت انسان ها وجود دارد و تنها این روش های تربیتی بوده که یکی را بارور کرده و دیگری را خفته نگه داشته است. بر همین اساس هر لحظه ممکن است تحت شرایط اجتماعی و فرهنگی و تربیتی ؛ این حس فروخفته بالفعل گردد و در تمایلات انسان نمود پیدا کند.

همجنس گرایی نمی تواند انتخابی باشد

روش های تربیتی و تاثیر تربیت در زندگی انسان از گذشته تا به امروز درگیر محدودیت هایی ست که بر همین اساس نمی توان پذیرفت همجنس گرایی هم دقیقا همانند تمایل به جنس مخالف در نهاد همه انسان ها و به همان شدت وجود داشته باشد.

انحصاری بودن روش های تولید مثل به ارتباط زن و مرد ؛ باعث شده است که ایده آل ترین تعریف خانواده در انحصار تمایل به جنس مخالف قرار گیرد و چون روش تولید مثل ؛ یک بحث تربیتی نیست ؛ می توان نتیجه گرفت که همجنس گرایی که حالت خاص از تمایلات جنسی و عاطفی ست نه یک حالت عمومی.

همجنس گرایی بیماری نیست

بیماری حالت خاصی از شرایط ژنتیکی و روانی ست که به دلیل مشکلاتی که برای فرد مبتلا فراهم می کند نیازمند درمان است و اصولا -حتی با شانسی بسیار اندک- با درمان قابل معالجه است. اما همجنس گرایی با اینکه یک حالت خاص ژنتیکی و روانی ست اما نیازمند درمان نیست و اصولا با درمان قابل معالجه نیز نمی باشد. پس از تعریف بیماری خارج است.

همجنس بازی چیست ؟

همجنس بازی ؛ انحراف جنسی ناشی از شرایط اجتماعی ؛ فرهنگی و تربیتی ست که در فردی که فطرتا همجنس گرا نیست ظهور می کند. مثلا در شرایط فشار و سختگیری پیرامون مسائل جزئی جنسیتی ؛ افرادی به ناچار و به علت دسترسی بهتر به هم جنسان خود ؛ برای ارضا غرایض جنسی به همجنس بازی روی می آورند. در این حالت اگر این شرایط ادامه پیدا کند ؛ فرد به این شرایط عادت کرده و فطرت اصولی جنسی اش که همانا تمایل به جنس مخالف است به مرور تضعیف می شود و به غلط تصور می شود که این فرد همجنس گراست.

همین طور در شرایط بی بند و باری جنسی ؛ همجنس بازی بسیار مشاهده شده است. فرد در این شرایط به دلیل غوطه ور شدن در مسائل جنسی ؛ دچار یک تنوع طلبی بیمار گونه می شود و به انحرافات جنسی دچار می شود. انحرافات مازوخیستی ؛ آزار طلبی و همجنس بازی شایع ترین نمونه های انحرافات در شرایط بی بند و باری جنسی هستند.

دیگر عامل جدی بروز انحراف همجنس بازی ؛ عدم آگاهی کافی از روش ها و اصول ارتباط جنسی کامل و سالم با جنس مخالف است. معمولا زنانی که در ارتباط جنسی خود با مردان دچار یک نوع مردسالاری عمیق جنسی و به نوعی بهره کشی و آزار شده اند و حقوقشان در آمیزش جنسی به هیچ گرفته شده است ؛ پس از مدتی دچار سرد مزاجی و زدگی و ترس از روابط جنسی می شوند. در این مواقع احتمال خطر همجنس بازی به وجود می آید. چون در این گونه موارد فرد به یک نفر از جنس خود بیشتر و بهتر می تواند اعتماد کند و نزدیک شود.

پس همجنس بازی بر خلاف همجنس گرایی یک بیماری محسوب می شود که مانند همه بیماری های روانی نیازمند درمان است.
هم جنس گرایی محترم است

به نظر می رسد کمتر کسی باشد که همجنس گرایان را به عنوان انسان هایی صاحب حق و حقوق شهروندی به رسمیت نشناسد. همجنس گرا انسانی است که بنابر نوع خلقتش و بر اساس غریضه و فطرت خدادادی ؛ به همجنسان خود متمایل است و این هرگز نمی تواند به عنوان جرم و انحراف تلقی شود.

البته چون همجنس گرایی هم در جواعی مانند جوامع ما یک نوع تابو و گناه تلقی می شود ؛ معمولا افراد همجنس گرا تا سالهای سال در یک ابهام عذاب آور جنسیتی و چه بسا مورد سو استفاده و آزاد قرار می گیرند. به همین دلیل ایجاد آموزشهای دانشگاهی و مدرسه ای در این زمینه و تشریح نشانه های آن ضروری به نظر می رسد. همین طور وجود نهادی خاص که به صورت یک سازمان غیر دولتی به امور همجنس گرایان رسیدگی کرده و متولی امور آنان باشد ؛ صد در صد الزامی ست.

منبع : شرح

روشن گرایی پیرامون مقابله با همجنسگرا هراسی

یک دقیقه مغزمون رو خالی کنیم، همجنس گرا هراس ها که هستند، کجا هستند، چه میزان قدرت اجرایی دارند. واقعیت این است که بخشی از همجنس گرا هراسان همجنس گرا هستند،


واقعا کسی که از خودش می ترسه چه کار میتونه بکنه، این افراد معمولا آنقدر گرفتار و عصبی هستند که از پس امور روزانه خودشون برنمیان، معمولا اگر فوتشون کنید وا میرن و ولو میشن. دسته دیگر همجنس گرا ستیزان غیر همجنس گرا هستند که دیدگاه ها مذهبی دارند، این فراد هم گرفتار و ناتوان تر از گروه اول هستند، فکر میکنید این ارازل که جز حسینیه و مسجد رفتن کاری ازشون ساخته نیست چه قدر توان دارند، یک کم اگر قلدر معاب باشید میتونید کمرشون رو بشکنید، افراد غیر مذهبی هم که دستشون به جایی بند نیست، هر روز باید پاشند ببینند حکومت چطور روی سرشون خراب کاری میکنه، اینها هم به نوع دیگری گرفتار روزمرگی هستند و فرصتی برای فعالیت علیه همجنس گرایان ندارند، آخه از دست یک جامعه معتاد و فاسد و مریض و روانی چه کاری بر میاد که حالا بخواند علیه همجنس گرایان کاری کنند اینها اگر از پس زندگی خودشون بربیان هنر کردند، هراس ما از همجنس گرا هراسان در ایران به خاطر قدرت آنها نیست بلکه به خاطر ضعف ما است، اگر یک تکانی به خودمون بدیم میتونیم از همه اینها سر باشیم و در این صورت باید هم بترسند، آنقدر بترسند که بمیرند.

جا داره اینجا اشاره کنم که احمدی نژاد هم راست گفته که :

احمدی نژاد می گه من نگفتم توی ایران همجنسگرا نداریم. گفتم ما توی ایران، همجنسگرا، اینطوری كه توی غرب هست نداریم.

خوب راست گفته.

منظورش این بوده كه توی غرب همجنسگراها حق و حقوقی دارند. راحت زندگیشون را می كنند. با هم ازدواج می كنند. كلابهای مخصوص به خودشون را دارند.

اما همجنسگراهای ایرانی كنج خونه نشستند. ارتباطات مخفیانه با هم دارند. یا مأمورها دنبالشونند. می ریزند توی مهمونیهاشون و دستگیرشون می كنند. یا دستگیر شده اند و با صدتا انگی كه بهشون می چسبونند اعدام و سنگسارشون می كنند.

خوب كجای حرف این آقا غلط بوده؟! ما توی ایران كه مثل غرب همجنسگرا نداریم.

منبع : http://aynepesar.blogspot.com/

منابع هم پیمان . دوست و یا مرتبط :  www.5pesar.wordpress.com

روشن گرایی پیرامون مقابله با همجنسگرا هراسی

یک دقیقه مغزمون رو خالی کنیم، همجنس گرا هراس ها که هستند، کجا هستند، چه میزان قدرت اجرایی دارند. واقعیت این است که بخشی از همجنس گرا هراسان همجنس گرا هستند،


واقعا کسی که از خودش می ترسه چه کار میتونه بکنه، این افراد معمولا آنقدر گرفتار و عصبی هستند که از پس امور روزانه خودشون برنمیان، معمولا اگر فوتشون کنید وا میرن و ولو میشن. دسته دیگر همجنس گرا ستیزان غیر همجنس گرا هستند که دیدگاه ها مذهبی دارند، این فراد هم گرفتار و ناتوان تر از گروه اول هستند، فکر میکنید این ارازل که جز حسینیه و مسجد رفتن کاری ازشون ساخته نیست چه قدر توان دارند، یک کم اگر قلدر معاب باشید میتونید کمرشون رو بشکنید، افراد غیر مذهبی هم که دستشون به جایی بند نیست، هر روز باید پاشند ببینند حکومت چطور روی سرشون خراب کاری میکنه، اینها هم به نوع دیگری گرفتار روزمرگی هستند و فرصتی برای فعالیت علیه همجنس گرایان ندارند، آخه از دست یک جامعه معتاد و فاسد و مریض و روانی چه کاری بر میاد که حالا بخواند علیه همجنس گرایان کاری کنند اینها اگر از پس زندگی خودشون بربیان هنر کردند، هراس ما از همجنس گرا هراسان در ایران به خاطر قدرت آنها نیست بلکه به خاطر ضعف ما است، اگر یک تکانی به خودمون بدیم میتونیم از همه اینها سر باشیم و در این صورت باید هم بترسند، آنقدر بترسند که بمیرند.

جا داره اینجا اشاره کنم که احمدی نژاد هم راست گفته که :

احمدی نژاد می گه من نگفتم توی ایران همجنسگرا نداریم. گفتم ما توی ایران، همجنسگرا، اینطوری كه توی غرب هست نداریم.

خوب راست گفته.

منظورش این بوده كه توی غرب همجنسگراها حق و حقوقی دارند. راحت زندگیشون را می كنند. با هم ازدواج می كنند. كلابهای مخصوص به خودشون را دارند.

اما همجنسگراهای ایرانی كنج خونه نشستند. ارتباطات مخفیانه با هم دارند. یا مأمورها دنبالشونند. می ریزند توی مهمونیهاشون و دستگیرشون می كنند. یا دستگیر شده اند و با صدتا انگی كه بهشون می چسبونند اعدام و سنگسارشون می كنند.

خوب كجای حرف این آقا غلط بوده؟! ما توی ایران كه مثل غرب همجنسگرا نداریم.

منبع : http://aynepesar.blogspot.com/

منابع هم پیمان . دوست و یا مرتبط :  www.5pesar.wordpress.com

فرزند کروبی : قصد دارند با خوراندن مواد سمی پدرم را به سرطان مبتلا کنند .

حسین کروبی روز جمعه ۳ اردیبهشت (۲۳ آوریل)در مصاحبه با بی بی سی فارسی گفت که حال پدرش خوب است و کوچکترین بیماری ندارد.


اما او این شایعات را تهدید "بسیار جدی" علیه پدرش دانست و از اینکه "اینها بخواهند برنامه ای برای آقای کروبی بچینند و الان دارند زمینه چینی می کنند" ابراز نگرانی کرد.

حسین کروبی، همچنین از وارد کردن دارو هایی از کشور روسیه برای "ترور فیزیکی افراد" از سوی نیروهای خودسر در ایران خبر داد.

آقای کروبی درباره این دارو ها به بی بی سی فارسی گفت که احتمالا این دارو ها از نوعی است که قبلا برای کشتن الکساندر لیتویننکو، مامور اطلاعاتی روسیه، که در لندن به قتل رسید، استفاده شده است.

او این خبر را در حد "شنیده ها" دانست اما تاکید کرد که همین که روزنامه کیهان و کسانی که وابسته به مراکز قدرت هستند چنین خبری را پیشگویی می کنند، این خودش معنای مهمی دارد.

آقای لیتویننکو که از مخالفان سیاسی ولادیمیر پوتین رئیس جمهور سابق روسیه بود، در سال ۲۰۰۶ در لندن مسموم شد.

همان زمان مقام های دولتی در بریتانیا، قتل او را به مقامات دولتی روسیه نسبت دادند.

همچنین، رسول منتجب نیا، قائم مقام حزب اعتماد ملی، هم با تاکید بر سلامت کامل مهدی کروبی، این شایعات را جنگ روانی دانست و از طراحی "توطئه ای" علیه آقای کروبی، ابراز نگرانی کرد.

فایل صوتی مصاحبه با حسین کروبی:

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/04/100423_l42_karoubi_health_hossein_karoubi.shtml

فرزند کروبی : قصد دارند با خوراندن مواد سمی پدرم را به سرطان مبتلا کنند .

حسین کروبی روز جمعه ۳ اردیبهشت (۲۳ آوریل)در مصاحبه با بی بی سی فارسی گفت که حال پدرش خوب است و کوچکترین بیماری ندارد.


اما او این شایعات را تهدید "بسیار جدی" علیه پدرش دانست و از اینکه "اینها بخواهند برنامه ای برای آقای کروبی بچینند و الان دارند زمینه چینی می کنند" ابراز نگرانی کرد.

حسین کروبی، همچنین از وارد کردن دارو هایی از کشور روسیه برای "ترور فیزیکی افراد" از سوی نیروهای خودسر در ایران خبر داد.

آقای کروبی درباره این دارو ها به بی بی سی فارسی گفت که احتمالا این دارو ها از نوعی است که قبلا برای کشتن الکساندر لیتویننکو، مامور اطلاعاتی روسیه، که در لندن به قتل رسید، استفاده شده است.

او این خبر را در حد "شنیده ها" دانست اما تاکید کرد که همین که روزنامه کیهان و کسانی که وابسته به مراکز قدرت هستند چنین خبری را پیشگویی می کنند، این خودش معنای مهمی دارد.

آقای لیتویننکو که از مخالفان سیاسی ولادیمیر پوتین رئیس جمهور سابق روسیه بود، در سال ۲۰۰۶ در لندن مسموم شد.

همان زمان مقام های دولتی در بریتانیا، قتل او را به مقامات دولتی روسیه نسبت دادند.

همچنین، رسول منتجب نیا، قائم مقام حزب اعتماد ملی، هم با تاکید بر سلامت کامل مهدی کروبی، این شایعات را جنگ روانی دانست و از طراحی "توطئه ای" علیه آقای کروبی، ابراز نگرانی کرد.

فایل صوتی مصاحبه با حسین کروبی:

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/04/100423_l42_karoubi_health_hossein_karoubi.shtml

نا گفته هائی از یکی از بازداشتی های کهریزک در خصوص 4 تن از شهدای سبز

یک پدر و پسر قبل از ما در کهریزک بودند. می گفتند که مدت یکماه در آنجا بوده اند. آنها را پس از تظاهرات [خرداد ماه] دستگیر کرده بودند. پدر طی زمانی که ما در کهریزک بودیم مرد. حدود ۵۰ تا ۵۵ سال داشت. ما تنها سه روز پس از مرگش فهمیدیم. پسرش چیزی درباره مرگ پدرش نمی گفت تا بتواند سهم غذای او را بگیرد. بیشتر نمی دانم. ما وقت صحبت کردن نداشتیم. فشار آنقدر زیاد بود که ما فقط به فکر این بودیم که کجا بایستیم.


امیر جوادی فر با ما بود. او بلند قامت و خوش سیما بود. آرواره اش شکسته بود و برای خوردن مشکل داشت. ما قطعات ریز نان را به دهانش می گذاشتیم تا کمکش کنیم بخورد. او بسیار ضعیف بود و نمی توانست تند راه برود. به همین خاطر مرتب کتکش می زدند. به من گفت که نمی تواند با چشم راستش ببیند. این روز سومی بود که در کهریزک بودیم. چشمش عفونت کرده بود. سعی کردیم مراقبش باشیم و او را نزدیک در”قرَن” نشاندیم تا هوا بخورد. زمانی که ما را به اوین بردند، جوادی فر بیهوش بود. ما مجبور شدیم او را تا اتوبوسها حمل کنیم. جوادی فر در اتوبوس دیگری با دوستم بود و در اتوبوس مرد. ما جسدش را در حیاط دیدیم.

محسن روح الامینی هم با ما بود. او سرگیجه داشت. به سرش ضربه زیاد زده بودند. او گفت که در تظاهرات دستگیر شده است. اما نمی فهمید که چرا آنجاست. به قدری شکنجه شده بود که کمرش عفونی شده بود و پر از جوشهای چرکی بود. می توانستم پشتش را ببینم. ما همگی کم و بیش برهنه بودیم. پوست پشتش عفونی و پاره شده بود. ما همگی کتک خورده بودیم اما محسن را در خیابان هنگام دستگیری به شدت زده بودند. به نظر می رسید که چندین شکستگی استخوان داشته باشد. محسن به من گفت که چه کسی هست [فرزند یکی از مقامات عالیرتبۀ نظام]. فکر کردم دارد سربه سرم می گذارد. همگی در حیاط بودیم. نمی دانست که به آنها بگوید کیست یا نه. به او گفتم که نمی دانم باید بگوید یا نه. نمی دانم که به آنها گفته بود یا نه. اما بعضی مواقع او را صدا می زدند. دیگران را هم صدا زده و کتک می زدند. او در میان کسانی بود که بیشتر صدایشان می زدند. آخرین باری که او را دیدم زمانی بود که ما را به اوین بردند. زمانی که ما را به اوین بردند، امینی تقریبا بیهوش بود. ما مجبور شدیم او را به اتوبوس حمل کنیم. محسن وقتی که به اوین رسیدیم مرد. او خیلی تشنه بود و ما مدام تقاضای آب کردیم ولی کسی به ما توجه نکرد. وقتی که از اتوبوس خارج شد به شدت بالا آورد. او در حیاط اوین مرد. ما چک کردیم. رئیس زندان او را با همان حالت پس فرستاد کهریزک.

محمد کامرانی هم با ما زندانی بود. ما همگی در اندرزگاه بخش یک [زندان اوین] بودیم. کامرانی در اتاق ۵ بود و روی تخت دوم می خوابید. حالت تهوع داشت. خیلی حالش بد بود و هر روز بیمار بود. دو روز پس از اینکه ما را به اوین بردند او بیهوش شده بود. می توانستی آثار کبودی را روی بدنش، دستهایش و بازوانش ببینی. شانه اش زخمی و عفونی شده بود. او را به بهداری اوین بردند. بعد که درباره او پرسیدیم گفتند که در بهداری است. او را به بیمارستان بردند و در آنجا مرد. کامرانی بسیار آرام و مودب بود. احتمالا حدود ۱۹ سال داشت.


http://rahekargar.wordpress.com/2010/04/15/nawi-1265/